یه قطره ی از گوشه ی چشمم آروم آروم پایین میاد و آروم آروم رد پای خیس و براقی رو جا میذاره گاهی ترجیح میده چیکه کنه گاهی هم نه! ترجیح میده آهسته از کنار گونم سر بخوره. به شیشه ایی که مانع تماس منو یه کوچولوی شیرین زل زدم و آنقدر زل زدم که متوجه شدم چشمام خشک شده. وقتی پلکام رو بستم دوباره و بازم یه قطره ی گرم دیگه!!!گاهی از ته دل و ذوقی که معلوم نبود از کجا ناشت میگیره میخندیدم ....گاهی هم میزدم زیر گریه و بازم دوباره میخندیدم! !!!اصلا حس و حال عجیبی بود. وقتی دست و پاشو تکون میداد یه احساس آرامش و رضایت خاص ته دلمو گرم میکرد ... وقتی بغلش کردم و با چشمای معصومش بهم زل میزد و با دستش سعی داشت يه گوشه از لباس یا روسریمو بگیره خیلی دلم به حالش میسوخت چون میخواست ولی نمیتونست. وقتی دستمو به سمت دستای کوچولوش بردم انگشت اشارمو خیلی محکم چسبید وبازم همون نگاه معصوم که دل هر بینده ای رو می لرزونه چقدر حس مادر بودن خوبه ته دلت یه ذوق ویه عشق خاصه که هیچ کس نمی تونه جاشوبگیره حسی که با چند دقیقه به آغوش گرفتن یه بچه یه وابستگی خیلی بزرگ به وجود میاره (همیشه مادرم وقتی میگفت بچم بهانه نفس کشیدنم تو زندگیمی می خندیدم حالا درکش میکنم به سلامتی همه مادرا) ♥♥♥♥♥♡♡
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:6  توسط گیسوکمند |
