
روزی روزگاری بود دل من شکسته بود هیچکی نبود تابش بگم درد دلم ازچیا بود هرکی رسید راحت میزد زخمی به روی دل من لعنتیا ندیدنم چه جوری دارم میشکنم خلاصه قصه دلم بادر دتموم شد روزگار درد نبود حق دلم تیغم زدی ای روزگار... کارم شد ه خنده تلخ واسه پوشندن دلم باسیلی سرخ بود صورتم حقم نبود ای روزگار.... شاعر: "gisukamnd "
برچسب:
نویسنده: دانیال عباسی
برچسب:
نویسنده: دانیال عباسی
روزی روزگاری بود
دل من شکسته بود
هیچکی نبود تابش بگم
درد دلم ازچیا بود
هرکی رسید
راحت میزد
زخمی به روی دل من
لعنتیا ندیدنم
چه جوری دارم میشکنم
خلاصه قصه دلم
بادر تموم شد روزگار
درد نبود حق دلم
تیغم زدی ای روزگار...
کار
برچسب:
نویسنده: دانیال عباسی