شعر
-
تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 17:50
روزی روزگاری بود دل من شکسته بود هیچکی نبود تابش بگم درد دلم ازچیا بود هرکی رسید راحت میزد زخمی به روی دل من لعنتیا ندیدنم چه جوری دارم میشکنم خلاصه قصه دلم بادر دتموم شد روزگار درد نبود حق دلم تیغم زدی ای روزگار... کارم شد ه خنده تلخ واسه پوشندن دلم باسیلی سرخ بود صورتم حقم نبود ای روزگار.... شاعر:...
دل نوشته
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 20:36
شوق اشک: (مادرانه) یه قطره ی از گوشه ی چشمم آروم آروم پایین میاد و آروم آروم رد پای خیس و براقی رو جا میذاره گاهی ترجیح میده چیکه کنه گاهی هم نه! ترجیح میده آهسته از کنار گونم سر بخوره. به شیشه ایی که مانع تماس منو یه کوچولوی شیرین زل
شعر.....
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 20:36
روزی روزگاری بود دل من شکسته بود هیچکی نبود تابش بگم درد دلم ازچیا بود هرکی رسید راحت میزد زخمی به روی دل من لعنتیا ندیدنم چه جوری دارم میشکنم خلاصه قصه دلم بادر تموم شد روزگار درد نبود حق دلم تیغم زدی ای روزگار... کار